|
موره میبینی که شر و با صفایُم بچه محله امام رضایُم کار و بارُم ریدیفه با خدایُم بچه محله امام رضا یُم به موبگو بیا به قله قاف اصلا مو ره بیزر همونجه علاف! قرار مرار هر چی بیگی مو پایم بچه محله امام رضایم تو نخشه او گنبد طلایم بچه محله امام رضایم مویم که قانع و بی ادعایم بچه محله امام رضایم کفتر کهنه ی ایوون طلایم ای گل فاطمه قلبُمه نسوزون وقتی تابوت مو آمد تو حریمت مو فقط با کوچه تو آشنایُم ........................................... دیشب رفته بودم کنسرت محسن یگانه...اصلا خوش نگذشت...خیلی بد گذشت...اهنگاش توی خونه جالب ترن.حداقل با کیفیتن و صدای جیغ مردم گوشاتو کر نمیکنه.
باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس
کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم... دوستت دارم... تا ابد دوستت دارم........ و مرا ببخش بخاطر روزهایی که یادم رفت عاشقی کنم
این غصه های لعنتی از خنده دورم میکنن این نفسای بی هدف زنده به گورم میکنن چه لحظه های خوبیه ثانیه های آخره فرشته مردن من منو از اینجا میبره! آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت آی زندگی میمیرمو عمرمو میگیرم ازت چه اعتراف تلخیه انگار رسیدم ته خط وقت خلاصی از هوس آی دنیا بیزارم ازت شریک زججه های من بگو که گوشت با منه! ببین که زخمای تنم شاهد حرفای منه آی خدا دلگیرم ولی احساس غم نمیکنم چون با توام پیش کسی سرم رو خم نمیکنم آی خدا دلگیرم ولی احساس غم نمیکنم چون با توام پیش کسی سرم رو خم نمیکنم
گفت : به خاطر چه زنده ای ؟ گفتم به خاطر هیچ در حالی که در دل می گفتم به خاطر تو من گفتم : تو به خاطر چه زنده ای ؟ گفت : به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است .
دو دوست در بیابانی در حرکت بودند . در میانه راه بر سر موضوعی به مشاجره پرداختند و در این میان یکی از آن دو دوست بر صورت دیگری سیلی زد . آنکه سیلی بر صورتش خورده بود ناراحت شد اما چیزی نگفت . تنها بر روی شن ها نوشت : "امروز بهترین دوستم بر صورتم سیلی زد" آنها به رفتن ادامه دادند تا به یک برکه رسیدند و تصمیم گرفتند تا تنی به آب بزنند. آنکه صورتش سیلی خورده بود به درون آب پرید اما نزدیک بود که غرق شود. دوستش فوراْ خود را در آب پرتاب کرد و او را نجات داد . وقتی از آب بیرون آمدند آنکه نجات یافته بود بر روی سنگی حک کرد : "امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد" دوستش از او پرسید : چرا وقتی تو را ناراحت کردم بر روی شن نوشتی اما این بار که زندگیت را نجات دادم بر سنگ ؟ او در جواب گفت : وقتی کسی ما را می رنجاند باید آن را بر شن نوشت تا بادهای بخشش و گذشت آن را پراکنده و پاک سازد . اما وقتی کسی کار نیکی برایمان انجام می دهد باید بر سنگی حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را پاک کند . یاد بگیریم دردهایمان را بر روی شن بنویسیم و شادیهایمان را بر روی سنگ
رویاهای تو بخش مهمی از زندگی تو هستند و تو باید تمامی توانت را بکار گیری و آنها را به واقعیت تبدیل کنی . با طرح هایی که در سر داری با نقشه هایی که می کشی و با کاری که انجام می دهی در گذشته توقف نکن دیروز را پشت سر بگذار با تمامی مشکلاتش . نگرانیهایش و تردیدهایش بدان که نمی توانی گذشته را تغییر بدهی اما می توانی فردای نوینی را آغاز کنی سعی نکن همه کارها را فوراً انجام دهی پله پله و گام به گام هرگز از انجام نا ممکن ها نترس مهم نیست دیگران چه می اندیشند به یاد داشته باش در راهی که می روی راهی که مخصوص توست تو بی نظیری از رویاهایت دست برندار از خواستن خسته نشو چرا که این حق مسلم توست
روز برفی وقتی در برف راه میرفتم و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم از کنارم گذشت گفتم: «هی نگاه کن! روی مژههایت دانههای برف ریخته است» و او گفت: «این برف نیست پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است...» و سپس لبهای خندانش را گشود تا برف را فوت کند و ما هر دو خندیدیم بعد به چشمانش نگاه کردم و دیدم که چشمانش، گرمترین پناهگاه جهان است... تقدیم به فرشته مهربون و گاهی فراموش کار(مثل خودم)
عزيزم من عشق را در تو، تورا در دل ، دل را در موقع تپیدن و تپیدن
را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را در بستر و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش و زندگی را به خاطر زیباییش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تورا خلق کرد دوست دارم...
صبح داشتم یک آهنگ گوش میدادم.و این چند سطر عجیب حرف دل مرا به ترانه میخواند
بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم نمی دونم چی بگم که باورت شه جونمی... می دونی با تو، پرم از شعر و ستاره وقتی حتی پیشمی، دلم برات تنگ می شه باز به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر می شم ممنونم که بچه بازی هامو طاقت می کنی هر کجای دنیا باشم با منی و در منی .................................................... من از این نمیترسم که کسی فرشته ی منو ازم بگیره چون فرشته بیشتر از من منو دوست داره.من دردم عقب افتادن وصل هست نه وصل نشدن... از کسی نمیخوام بهم قول بده فرشتم رو نگه میداره تا من بیام.چون فرشته بی من جایی نمیره.اگه مجنون دل شوریده ای داشت دل لیلی از اون شوریده تر بی
امروز فقط یک عکس متحرک کوچولو میگذارم این عکس با نمک منو یاد خودمو فرشته میندازه. این اختلاف ها نیستند که عشق را به نابودی می کشند،بزرگترین دشمن عشق "نگرش های منفی" ما به اختلاف هاست
I hide my tears when I say your name,
but the pain in my heart is stil the same.
Though I smile and seem carefree,
there's no one who misses you more than me!!
من اشکهای خود را پنهان میکنم وقتی اسم تو بر زبانم
جاری میشود
ولی رنجی که در قلبم هست هنوز پابرجاست
گرچه میخندم و به نظر بی خیال میام
ولی هیچ کس بیشتر از من دلتنگ تو نیست .
پیدایم کن! چه روزهاي زلالي بود! هميشه يكي از ما چشم مي گذاشت، تا بي نهايت ِ بوسه مي شمرد و ديگري در حول و حوش ِ شهامت ِ سايه ها پنهان مي شد! ساده ٬ساده پيدايم مي كردي! فرشته ی پنهان نشين من! پس چرا در سكوت اين خانه پيدايم نمي كني؟ بيا و سرزده برگرد! بگو: «-سك سك! مسافر ساده سرودنها!» من هم قوطي ِ قرصهايم را در جوي روبروي خانه مي اندازم! قلمم را، چركنويس هاي تمام ترانه هاي تنهايي را! بعد شانه شعر را مي بوسم! مي گويم: خداحافظ! واژگان نمناك كوچه و...
چرا هیچ کس دوسش نداره ؟
مگه اون چه گناهی کرده که تنها شده ؟ جرم تنهایی چیست ؟ که هیچ کس او را نمیخواهد !!! دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم او رفته بود تنهای تنها نیمه شب او را مرده کناره حوضه خانه پیدا کردم ، از گریه چشمانش قرمز شده بود برایش گریستم او از تنهایی مرده بود تنهایی مرد و من ... و من تنها تر شدم ؛ تنها تر از تنها !
كلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند طوطي شكايت كرد و خداوند او را زيبا كرد ولي كلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نيكوست و نتيجه آن شد كه مي بيني . طوطي هميشه در قفس، كلاغ هميشه آزاد.
بچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني که مي خوا ستم10 مي خواستم مامانو 10 تا دوست داشتم خلا صه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود حالا نمي دونم که دنيا چقدره نهايت دوست داشتن چندتاست ده تا بستني هم کفافمو نمي ده خيلي هم طمع کار شده ام اما مي خوام بگم دوستت دارم مي دوني چقدر؟ به اندازه همون ده تاي بچگي دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي. تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم
گل اگر خار نداشت دکتر شریعتی
با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید فرشته ی من دوستت دارم بدون هیچ دلیلی/چون دوست داشتن دل میخواد نه دلیل
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی کند؟؟؟؟؟؟؟
پسر عاشق
غنچه از خواب پرید
و گلی تازه به دنیا آمد خار خندید و به گل گفت سلام و جوابی نشنید خار رنجید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی آمد نزدیک گل سراسیمه ز وحشت افسرد لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت سلام
روزی که عاشق فرشته شدم فکر کردم این آخره عشقه ولی حالا می فهمم تازه اولشه و آخر نداره.هر روز گرمای عشقشو بیشتر حس میکنم.خدایا یعنی یه آدم چقدر میتونه خوب باشه.اصلا یادم نبود اون فرشتست. همه می پرسند:
«چیست درزمزمه مبهم آب؟
«چیست درهمهمه دلکش برگ؟
Every body asks:
«What hides in the ambiguous murmuring of water?
«What hides in the attractive humming of leaves?
«چیست دربازی آن ابرسپید،
روی این آبی آرام بلند،
که تورا می برد این گونه به ژرفای خیال؟
«What hides in the play of thet white cloud,
Above this calm lofty Blue,
Carring thou thus into the deep of fantasy?
«چیست درخلوت خاموش کبوترها؟
«چیست درکوشش بی حاصل موج؟
«What hides in the silent solitude of doves?
«What hides in the useless struggle of waves?
فا«چیست درخنده جام؟
که توچندین ساعت
مات ومبهوت به آن می نگری؟»
«What hides in the smile of goblet?
That you are so astonished to gaze
For hours?»
- نه به ابر،
نه به آب،
نه به برگ،
- Not of cloud,
Not of water,
Not of leaves,
نه به این آبی آرام بلند،
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام،
نه به این خلوت خاموش کبوترها؛
Not of this calm lofty Blue,
Not of this burning fire inside the goblet,
Not of this silent soiltude of doves;
من به این جمله نمی اندیشم!
Not of these do I think!
من مناجات درختان راهنگام سحر،
رقص عطرگل یخ رابا باد،
The tree silent praying at dawn,
The perfume of winter flowers dancing with wind,
نفس پاک شقایق رادرسینه کوه،
صحبت چلچله ها رابا صبح،
The poppy breathing purely within the bosom of mount,
The swallows talking with the morn,
نبض پاینده هستی را،درگندم زار،
گردش رنگ وطراوت رادرگونه گل،
Existence beating immortal in the wheat paddy,
Playing colour and freshness upon the cheeks of flower,
همه را می شنوم، می بینم!
All I see and hear!
من به این جمله می اندیشم!
به تومی اندیشم!
Not of these do I think!
Of you do I think!
ای سراپا همه خوبی،
تک وتنها به تومی اندیشم!
Of you – all over goodness,
Of you alone do I think!
همه وقت،
همه جا،
من به هرحال که باشم به تومی اندیشم!
Every time,
Every place,
In whatever state, of you do I think!
توبدان این را
تنها توبدان
You Know this
Only you know this
توبیا،
توبمان با من تنها توبمان.
Come
Stay with me, stay you alone.
جای مهتاب به تاریکی شب ها توبتاب!
من فدای تو، به جای همه گل ها توبخند!
Shine upon dark nights for the moonlight!
Maybe I die to you but smile for every flowers!
اینک این من که به پای تودرافتادم باز.
ریسمانی کن ازآن موی دراز،
Now that I have fallen upon your feet.
Make that long tress a piece of rope,
توبگیر!
توببند!
توبخواه!
Only you seize me!
Only you tie me!
Only you desire me!
پاسخ چلچله ها راتوبگو.
قصه ابرهوارا توبخوان!
Answer the swallows.
Narrate the tale of clouds!
توبمان با من، تنها توبمان!
دردل ساغرهستی توبجوش!
Stay with me, stay you alone!
Boil inside the heart of lifes goblet!
من، همین یک نفس ازجرعه جانم باقی است،
آخرین جرعه این جام تهی را توبنوش!
Only one drop of my life remains,
Drink up the last drop of this empty goblet!
تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق عاشقم بر عشق و هرگز نشكنم پيمان عشق تا حديث عاشقي و عشق باشد در جهان نام من بادا نوشته بر سر ديوان عشق
اين روزها
کلاغ سياه ِ قصه ي مادربزرگ بر فراز مزرعه ي ما قار قار مي کند .
با زمین خیلی غریبم,با هوای تو صمیمی,دیده بودمت هزار بار توی رویای قدیمی,با نگاه چشم گریون یه فرشته رو زمینی,چشمامو به روت می بندم تا که اشکامو نبینی,با تو فریاد یه آغاز میکشم تا اوج باور,دلهای آبی همیشه می مونن بی یار و یاور,از کجا باید شروع کرد قصه ی عشقو دوباره؟ تا همه بغضای عالم سر عاشقی نباره؟ غربت آرزو هامون دل طاقت رو شکونده,نگو تو شهر حقیقت واسه ما جایی نمونده,نگو دیره واسه گفتن,سهمم از دنیا همینه,که تو تنهایی شبهام کسی اشکامو نبینه... نسيم سهم انتظار دستمال كاغذي به اشک گفت:
ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست دردتو به جان خسته داریم ای دوست گفتی که به دل شکسته گان نزدیکی مانیز دل شکسته داریم ای دوست
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید مگر مساحت رنج مرا حساب کنید محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید خطوط منحنی خنده را خراب کنید طنین نام مرا موریانه خواهد خورد مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید دگر به منطق منسوخ مرگ میخندم مگر به شیوه دیگر مرا مجاب کنید در انجماد سکون پیش از آن که سنگ شوم مرا به هرم نفس های عشق آب کنید مگر سماجت پولادی سکوت مرا درون کوره فریاد خود مذاب کنید بلاغت غم من انتشار خواهد یافت اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید منبع:کتاب گزینه اشعار دکتر قیصر امین پور
(اگر در قلبتان عشق باشد٬ می توانيد هر روز معجزه کنيد) ....................................................................... دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند: ................... یکی می پرسد: “اندوه تو چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟” برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست
|
About![]()
امشب بخاطر غزل آخرم بخند Archivesهفته دوم آبان 1388هفته اوّل آبان 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته دوم دی 1386 هفته چهارم فروردین 1382 Links
دستبندی از 9 سنگ معدنی |